دستهبندی: بدون دستهبندی



رمان قلعه حیوانات نشر فانوس دانش
در بخشی از کتاب قلعه حیوانات میخوانیم:
ناپلئون توقف کرد و با اخم به دیگران نگاه کرد. بعد غرشی وحشتناک کرد. با آن صدا سگها حمله کردند و گوش 4 خوک را به دندان گرفتد و آنها را جلوی پای او به زمین انداختند. بوی خون گوش خوکها باعث وحشیتر شدن سگها شده بود. در میان حیرت همه ناگهان سه سگ به سمت باکسر حمله کردند. باکسر وقتی هجوم آنها را دید، از سمهای قویاش استفاده کرد و یکی از سگها را با لگد به زمین انداخت و زیر پای خود گرفت، سگ از درد به خود پیچید و زوزه کشید. دو سگ دیگر با دیدن این وضع فرار کردند، باکسر به ناپلئون نگاه میکرد تا بگوید سگ را ول کند یا بکشد. ناپلئون اخم کرد و با تشر به او گفت رهایش کند. همینکه باکسر پایش را بلند کرد سگ مجروح با درد و زوزهکشان فرار کرد.
دستهبندی: بدون دستهبندی

