دستهبندی: بدون دستهبندی


افسانه ی سیزیف آلبرکامو
به دريايی خيره شدم كه در آن ساعت به سختى موج مى زدودو عطش بنيادين راسيراب كردم كه انسان بدون ارضاى آنها نمى تواند مدت زيادى دوام آورد: عشق ورزيدن و تحسين كردن.
زيرا دوست داشته نشدن صرفاً بدشانسى است؛ اما دوست نداشتن بدبختى اى تمام عيار است. امروز همهى ما از همين مصيبت جان مى سپاريم. جراكه خشونت ونفرت، قلب رامى خشكانند ونبرد طولانى براى بريايى عدالت، همان عشقى راكه به آن حيات بخشيده، زايل مى سازد. دراين غوغاى حاكم برحيات، عشق ناممكن وعدالت به تنهايى كافى يست. به همين دليل است كه اروبا از روشنايي روز متنفراست وتنها قادر است بى عدالتى رادر برابر بى عد التى علم كند.
دستهبندی: بدون دستهبندی